داروگ! کی می رسد باران...؟
یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹
داروگ
دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۹
زندگی هایی که از آن ماست
دوشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۹
"27 نفر انسان بی گناه را کشتند"
پنجشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۹
شب آرزوها!
جمعه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۹
برای مردم فلسطین!
سهشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۹
"پنج نفر را اعدام کردند"
شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۹
گر خزان است حال ما شاید/فکرت ما نگر که نیسان است
بزن باران بهاران فصل خون است/بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان ياران/جهان تاريک و دريا واژگون استبزن باران که دين را دام کردند/شکار خلق و صيد خام کردند
بزن باران خدا بازيچه اي شد/که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبيست/به زير آوار گاه پايکوبيست
مزار تشنه جويباران پر از سنگ/بزن باران که وقت لاي روبيست
بزن باران و شادي بخش جان را/بباران شوق و شيرين کن زمان را
به بام غرقه در خون ديارم/به پا کن پرچم رنگين کمان را
بزن باران که بيصبرند ياران/نمان خاموش! گريان شو! بباران!
بزن باران بشوي آلودگي را/ز دامان بلند روزگاران
بزن باران که به چشمان ياران/جهان تاريک و دريا واژگون است
بزن باران خدا بازيچه اي شد/که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبيست/به زير آوار گاه پايکوبيست
مزار تشنه جويباران پر از سنگ/بزن باران که وقت لاي روبيست
بزن باران و شادي بخش جان را/بباران شوق و شيرين کن زمان را
به بام غرقه در خون ديارم/به پا کن پرچم رنگين کمان را
بزن باران که بيصبرند ياران/نمان خاموش! گريان شو! بباران!
بزن باران بشوي آلودگي را/ز دامان بلند روزگاران
یکشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۹
برای هم بازی کودکی هایم
پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۸
سالی پر بغض!
دوشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۸
امروز،روزی از روزهای سبز سال
بهم گفت: "دیگه هیچ بهانه ای نداری اینبار دیگه باید روش فکر کنی و "بله"بگی"برایت بی شباهت به عزرائیل نیستند که چماق به سر بالای سرت فرمان "ایست"خورده اند، عجب عزرائیل های مهربونی که تا از خودت _حتی به اجبار هم که شده_ بله رو نگیرن کاری نمی کنن! با این تفاوت که با وعده زندگی ازت "بله"میگیرن! اما مگه عزرائیل یدونه نبود؟اینجا چه خبره؟؟؟ راستی شنیدی"محمد ملکی به جمع متهمان "محاربه"پیوست"
یکشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۸
آرمانی مقدس تر از سهم فردایمان!
رسمیت جلسه اعلام می شود ، متهم قبل از شروع دادگاه در جایگاه مجرم ایستاده است ، سکوت جلسه ویران کننده افکار است ، تاریخ در صندلی های حضار با کلافگی و بی حوصلگی تمام منتظر نشسته است ، دادستان با اجازه کائنات متن کیفر خواست را با صدای بلند قرائت می کند ، این صدای بلند صدای یک نفر نیست متهم و حضار بدون هیچ پیش نویسی با دادستان هم نوا شده اند ، در میان این صداها سکوت خالی اطراف همچنان خودنمایی می کند ، نوبت به قاضی رسیده است "زندگی با اعمال شاقه"حکم را از حفظ می خواند و سپس از متهم می خواهد اگر دفاعی دارد بنشیند و اظهار کند و قبل از اینکه حرفش تمام شود متذکر می شود که حرفی نزند که بر علیه اش استفاده شود ، متهم اما ایستاده و اینبار سکوت را همراهی می کند تا به زعم خود اعتراضش و اعتصابش را آشکار کند و از دید یک تاریخ سکوتش به قبول گناهکاریش تعبیر شود . متهم محکوم به زندگی در تاریخیست که همگی در دادگاهش حضور داشتند رهایی (!) با دستبند و زنجیری به پا و چشم هایی که با زبانی بسته محکوم به دیدن بود .
امروز در روزگاری هستیم که بشر به تمدن چند هزار ساله اش افتخار می کند ، روزگارش را عصر تکنولوژی و چه و چه می نامند ،اما مردمان سرزمین من متفاوت تر از دنیایی ساز خود کوک می کنند و با رقص خود دنیایی را به توجه به سوی خود می خوانند ،در این میان این زندگی ماست که رقم می خورد و در آن سوی دنیا فستیوالی به پا می شود و داورانی که به تماشای زندگی ما می نشینند ، درست است حس وحشت در این عکس و حس درام در آن فیلم بی داد میکند، روزهایمان فیلم و عکس و مستند می شود، جزو برترین ها و اولین ها می شود و جایزه می گیرد و تشویق می شود ( تصوير جان باختن ندا، بهترين فيلم خبري سال شد / دو فيلم ايراني «سنگسار ثريا ميم» ساخته سيروس نورسته و «زنان در کفن» اثر مشترک محمدرضا کاظمي و فريد حائرينژاد، جايزه عدالت «سينما براي صلح» را از نهمين دوره برگزاري اين رويداد سينمايي بهدست آوردند / فریاد "اللهاکبر" زنان بر پشتبام تهران، بهترين عکس خبري جهان شد )وقتی این سه تیتر را در کنار هم می گذارم ، تصویر زنان سرزمینم هم چون دیواری در مقابلم قیام می کند ، یاد متهم ایستاده در دادگاه می افتم و قصه تکراری مظلومیت دو چندان این نیمی از مردمان کشورم ، قصد مرثیه سرایی از زندگی هایمان ندارم و نه قصد این دارم که گله کنم از هم جنسان خودم که تلاشی برای ختم این حقارت و مظلومیت تاریخی نمی کنند ، می روم یک راست سراغ واژه ای به نام فداکاری، و چقدر این واژه فریبکار است ، چقدر تنفر انگیز است تو را پشت این واژه ایست داده اند و تو برای داشتنش و نداشتن دیگران افتخار کنی ، چه حس حقارتی دارد از جایگاه ضعف گذشت بکنی ، همه این حرف ها برای لجن مال کردن یک واژه کافیست، حرفم از ایران است و زنان و حس فداکاری ، به سراغ گذشته باید رفت و برگه های تاریخ را ورق زد. می روم سر وقت مشروطه ، حضور زنان ماتم می کند!چرا تا حال چیزی از رشادت ها و جنگ آوری های سردار بی بی مریم بختیاری نشنیده بودم ،حتی اینکه در مبارزه ای مسلحانه بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان جسد 20 زن در لباس مردانه یافت شده است یا در سال 1290 وقتی شایعه شد برخی از نمایندگان مجلس به خواسته های روس تن داده اند حدود 300 تن از زنان با تپانچه به مجلس رفتند تا آنان را مجبور به "حراست از آزادی و تمامیت ارضی وطن"کنند، یا در آذربایجان قیام زینب پاشا را در دهه 1310قمر مشاهده می کنیم و هنگام اوج گیری مبارزات مسلحانه مشروطیت ، زنان بسیاری مخفیانه در لباس مردان در مبارزات شرکت کرده اند و برخی از آنان به طور اتفاقیشناخته شده اند،مشروطه پر است از رزم و جنگ آوری و رشادت های زنان ایرانی که متاسفانه همه فراموش شده اند ، و نتیجه مشروطه نوشتن اولین قانون اساسی کشورم شد قانونی که زنان سهمی از آن نداشتند ، زنان لباس جنگ از تن در آوردند و به کنج خانه هایشان بازگشتند ، به سراغ انقلاب 57 ایران می روم ، سراسر مدیون زنان ایرانی ، حضور در تظاهرات های اعتراضی و ... و دوباره قانونی که همچنان او را نیمه دوم جامعه انگاشت ، مبارزه برای آرمان و ایستادن تا لحظه رسیدن ، این مرام زنان سرزمینم است ، همواره زنان در حرکت های آرمان خواهانه همپای مردان شده اند و اما وقتی حرکتی حاصلی داشته نه تنها حضورشان نادیده گرفته شده است بلکه از ادامه حضورشان منع شده اند ، این بی مهری ها نسبت به زنان در مشروطه کاملا هویدا بود و مگر نه اینکه بعد از این جفا نباید با هیچ اعتراضی همراهی می کردند ، اما می بینیم زنان سرزمین من فراتر از این می اندیشند آنان در انقلاب 57 نیز حضور دارند ، چون مبارزه را برای غنایم بعد از جنگ نمی بینند ، آرمانشان آنان را به مبارزه می خواند حتی اگر نتیجه مشابه انقلاب قبلی عایدشان شود! با مقدمه ای از این گذشته می رسم به وقایع اخیر ، جنبشی اعتراضی که حضور مادران و زنان سرزمینم بیش از پیش مشهود است ، و همچنان دلگرم تغییری که شاید به قوانین بدهند و اوضاع ایرانشان را بهبود دهند و باز حرف از آرمان آزادی خواهی و عدالت خواهی و حق پیشگی ! یاد متهم در دادگاه می افتم شاید او بهترین انتخاب را کرد همراهی با سکوتی که در آن دادگاه کر کننده بود و یادآور کلام شریعتی که سکوت عجب فریاد رساییست آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند! با این نوشته قصد سهم خواهی یا یادآوری ستم های رفته نیستم ، می خواهم گریزی بزنم به جامعه ترک ایران و ادعایی که بعضا می شنویم مبنی بر اینکه ترکها از بیهوده بودن همراهی جنبش های اعتراضی مایوس شده اند و علت سکوتشان در این اتفاقات اخیر را تصفیه حساب با فارس ها می دانند ، کیست که منکر این شود مشروطه مدیون آذربایجان است و کیست که نداند آذربایجان در جریان انقلاب جزو مهره های اصلی بود ، روحیه ایستادن بر سر آرمان ها با تمام غیرت و شرف جزو لاینفک آذربایجانیهاست که کسی نمی تواند منکر آن شود ، دلایل و تحلیل های بسیاری از این سکوت می شنویم ، یکی از دلسردی مردم آذربایجان می گوید و دیگری از افزایش سرکوب ها و بگیر و ببند ها در این چند سال اخیر و ... من کاری به درستی و نادرستی این برداشت ها ندارم ، اما تردیدی ندارم چه ترک چه کرد و چه... هر انسانی که به دنبال آرمان های خود باشد تنها الگوی قابل قبول زنان سرزمینم هستند که مبارزه برای رسیدن به خواسته هایشان را مختص سهم خواهی ها و تصفیه حساب ها نمی دانند ، سکوت در مقابل ظلم آشکار با هیچ حرفی قابل توجیه نیست .بی گمان اندیشه والای زنان این خاک باید سر لوحه تمام انسان های آزادی خواه باشد. اینجاست که داشتن روحیه فداکاری حس مقدسیست نه از سر ناچاری بل فداکاری تنها برای آرمانی مقدس تر از سهم فردایمان!
چهارشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۸
داروگ
داروگ را به همین راحتی فیلتر کردند و زدند طعنه که اندر جهان پناهت نیست...
غمگینم و بیش از همه دلهره فردا را دارم.
فعلا امیدوارم بعد 22 بهمن رفع فیلتر شوم اما ...
"چه بی چراغ و به ناروا راه بر عبور علاقه می بندند
بگو ؛ بگو به باد که ما با آفتاب زاده شده و با آفتاب طلوع خواهیم کرد"
یکشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۸
"دو نفر را اعدام کردند"
"دو نفر را اعدام کردند" محارب ، مفسد فی الارض ... ، خبر همین بود ، مطمئنی که دروغ است ، این رسانه و این حکومت عادت دارند به گفتن دروغ هایی که خودشان هم باورشان نمی شود ، مگر می شود به همین راحتی به گردن جوانی بیست ساله طناب دار آویخت آن هم به دلایل سیاسی؟ نه ، داد میزنی دروغ است و باز هم سناریوی جدید فقط برای ترساندن مردم تا شاید از ترس خود بکاهند ، ما باید بترسیم حالا به هر قیمتی که شده ، آرام با خودت می گویی یعنی می توانند ؟؟در فهمم نمی گنجد ، همه سال های زندگیم پشتم را خالی کرده اند ، کودکی بی پناه شده ام ، چطور می توانند به همین راحتی فرمان بر نبودن دیگری دهند ، خب بگیرید و تا ابد زندانیش کنید چرا اعدام؟؟ اما یادم می افتد گفته بودم ضجر حبس ابد بیشتر از اعدام است ، اما اعدام یعنی اینکه تمام امید خود و دیگران از برای بودن خاموش می شود ، داد و بیدادت فایده ای ندارد ، چون آنها را در درونم حبس کرده ام تا مبادا دیگران را آشفته سازم ، تا مبادا مخاطب هزار باره این جمله شوم که "تو کاریت نباشه ،سرت به درست باشه "افکارم آشفته تر از آنند که بتوانم مهارشان کنم ، یا به این فکر کتم که چه کسانی به این سطور سرک خواهند کشید، در باور کودکی هایم ضحاک فقط یک شخصیت افسانه ای بود و شگفتا که امروز افسانه ها چون حقیقتی تلخ به باورهایمان دهن کجی می کنند ، (احمد جنتی:"رحم نکنید دو نفر را کشتید دستتان درد نکند..."امام جمعه ارومیه:"جنازه های اعدام شده ها را در خیابان های تهران در مقابل دید عمومی قرار دهید")آقای جنتی ، آقای حسنی خون چند نفر از مردمم رامتان خواهد کرد؟؟می دانم خشمگینید از مقاومت و اعتراض مردم ، انگار قرار نبود مردمم اینقدر بی اعتنا باشند بر جانهایشان ، اما شما نیز بدانید مدتیست همین مردم تمام قرار ها را به هم زده اند .
آقای خامنه ای و همه سیاستمداران ،چه اصلاح طلب و چه اصولگرا ، چه احمدی نژادی و چه ذوب در ولایتی ها ، خبری دارم بعید می دانم تا حال به گوشتان رسیده باشد ، سوای از همه کسانی که در خیابان ها جان دادند "دو نفر را اعدام کردند"
آخ که چقدر درد دارد زندگیت را سر و ته گرفته اند و همه چیز وارون شده است و هیچ چیز ارام و قرار ندارد ، همه چیز در انکار دیگری می کوشد و تو این وسط محکومی که زندگی کنی ، محکومی که ادامه دهی این زندگی را ، و هر از چند گاهی دستور میگیری که باید از زندگیت لذت ببری ، به زمین و زمان نه می گویی تا بلکه دور و برت خالی شود تا بلکه آرام شوی، تنها و تنها تر میکنی خود را تا در رنجی که میکشی کسی را سهیم نکنی.
چهارشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۸
قصه زندگی
چه صبوری می کنی همه این ماه های سرشار از زحمت را ، چه دلشوره و اضطرابی را به جان می خری ، چقدر صبورانه همه دردها را آرام در خود می خوری ، در پس اینهمه چه ساده لبخند زدی و امروز چه زیبا بود لبخندت
و چه بیرحمانه" آه" تو از درد پاسخی جز این نداشت که شیرینی یک بار "مامان" شنیدن همه این درد ها را با خود به یغما خواهد برد!
چشم هایی که امروز از عالمی نا شناخته در این دنیا باز شد چه قدر برای دیدن صبور است و چه زیبا است خنده اش که سیرت نمی کرد از دیدنش .
چهارشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۸
ملت بی پناه
عجب ملت بی پناهی شده ایم ما، ما بی شمار بودیم و این بی شماریمان را هرکس نسبت به افکاری که دارد گاهی توجیه می کند و گاهی انکار می کند و گاهی ستایش می کند اما در همه این وانفسایی که بوجود آورده اند این ما بودیم که فقط بودیم و همین فعل "بودن"بود که همه صفت ها را به خود می گرفت و ما فقط در نقش فاعل آن بودیم ، بودنی که در قید این نیست که چرا زمانش را حال یا آینده ننوشتم، بودنمان را چنان یقینی هست که از فردای بودنش شکی ندارد و مطمئن است که همان فردا رنگ گذشته به خود خواهد گرفت .
عجب ملت بی پناهی هستیم ما، دیشب بعد از 7ماه کسی به عوض همه ما خنده ای از سر تمسخر کرد، صدایش را به عوض همه فریاد های ما بلند کرد ، آن کس مهم نبود ابتدا از ارادتش به که و که گفت ، مهم نبود چند روز قبل اعضای تحریریه روزنامه تحت مسئولیتش استعفا داده بودند ، حتی مهم نبود اینکه گفت "کسی بی خود می کند فردا از این حرف های ما ..."، نه هیچ چیز مهم نبود چون ما ملت بی پناه ، گفتن حتی یک حرف از هزاران حرفمان را غنیمتی بس گرانبها می دانیم ، برای ما همین کافی بود که کسی از تلویزیون از عدم سلامت انتخابات گفت، برای ما همین کافی بود که در مقابل کسی که مردم را فقط آنهایی می داند که روز 9 دی حضور داشتند از 25 خرداد گفت.
عجب ملت بی پناهی شده ایم ما ، آرمان خواهیمان را حوصله شکایت از گرفتن جان انسان ها نیست چون بر این باوریم که عقایدمان را ارزشی بیش از جانمان است ، اما وقتی از مرده مان به نفع خود سود می برند و آنچنان ماجرا را هنرمندانه وارونه تحویلت می دهند که حتی از مردن خودت هر چقدری هم که آرمانت را قدر می دانستی باز طعم دهانت به تلخی ته خیار خواهد شد .
عجب ملت بی پناهی هستیم ما، بهشت را ارزانی مادران می دانند و از سوی دیگر همین دنیا را برایشان به جهنمی تبدیل می کنند ، مادرانی که حتی حق ندارند برای تنها امید های بودنشان عزاداری کنند ، تکریمش کنند و تشییعش کنند، مادرانی که عوض ندا هایشان توهین و زندان و دست و پایی شکسته نصیبشان می شود و چه زیبا همان مادران به جای کینه و انتقام از ما ایستادگی می خواهند.
عجب ملت بی پناهی هستیم ما و صد البته عجب ملت صبوری هستیم ما، از خدا و اسلام و مسلمانی روز و شب قصه ها برایمان ترسیم می کنند و گوش شنوا و چشم بینایشان را با چاقوی مصلحت نظام از بیخ بریده اند ، در ماه حرام جان انسان ها را می گیرند و با بی شرمیه تمام جشن اقتدار به پا می کنند ، 30سال تمام عوض هر چه که خواستیم امنیت نداشته مان را به رخ کشیدند و حال وقتی از دستگیری عاملین خودسر می گوییم از خودمان مدرک می خواهند تا در صورت ارائه مدرک خودمان را متهم کنند و در غیر این صورت همیشه ایادی آمریکا و اسرائیلی هست که در کمین این نظام رئوف نشسته باشد.
آری ما ملت با تمام بی پناهیمان تنها پناهمان را خدایی می دانیم که :"سیجعل الله بعد عسر یسرا"
پ.ن: دیشب آقای شریعتمداری اعلام کردند که معتقدند 13میلیون تقلب شده و آقای موسوی بوده که این مردم رو فریب داده ، خدا رو شکر به یک تفاهمی رسیدیم ، حالا که به هر دلیل این تقلب محرز شده چرا نتیجه انتخابات رو ابطال نمی کنند؟؟؟؟!!!!!
دوشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۸
دیروز...
به یاد دارم روز های درس و مدرسه را که فردای روز عاشورا باید انشایی می نوشتیم و تعریف می کردیم از مردم شهرمان که در مصیبت ظلم بزرگی که به امام حسین رفت چگونه به سر و سینه خود کوبیدند ، چگونه بر خود زنجیر زدند و چگونه به یاد سرهای شکافته ظهر عاشورا ، سر شکافتند .
دیشب خواب دیدم ، خواب فردای روز عاشورا را که باید با انشایی به مدرسه می رفتم ، کلاس مثل همیشه از جیغ و داد پر بود ، دلشوره و ترس بزرگی داشتم ، به دفتر انشایم خیره شده ام ، صفحه سفید در مقابل چشمانم برایم خط و نشان می کشد ، با همه بی اعتنایی ام اما می تواند بغضی نصیبم کند ، ساکت در انتظار عتاب های معلم می مانم ، معلم می آید و یکی یکی به جلو تخته می خواند ، نوبت به من رسیده ، با صفحه خالی جلو می روم و شروع به خواندن می کنم "دیروز عاشورا بود ، اما من برای امام حسین نگریستم ، دیروز عاشورا بود اما من برای زینب آه نکشیدم ، دیروز در شهر ما سر و صدای طبل و وامصیبتا و یا حسین گوش مردمم را کر کرد ، دیروز باد علم ها و پرچم ها را جلوی چشمان مردمم گرفته بود تا هیچ نبینند ، دیروز صدای سکوت در میان داد های شام غریبان دیوانه کننده بود ،دیروز تهران عاشورا را روایت کرد،دیروز تهران ظلم یزید را به چشم دید، دیروز پر از درد بود " یک نفس می خوانم و ساکت می شوم.
شرم تان باد ای خداوندان قدرت، بس کنید!
بس کنید از این همه ظلم و قساوت بس کنید!
ای نگهبانان آزادی!
نگهداران صلح!
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون،
سرب داغ است این که می بارید بر دلهای مردم،
سرب داغ!
موج خون است این، که می رانید بر آن کشتی خودکامگی را موج خون!
گرنه کورید و نه کر،
گر مسلسل های تان یک لحظه ساکت می شوند،
بشنوید و بنگرید:
بشنوید این وای مادرهای جان آزرده است،
کاندرین شب های وحشت، سوگواری می کنند!
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است;
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند.
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز وشب با خون مردم ،آبیاری می کنند.
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر،
بیدادتان را، بردباری می کنند!
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان! بر خداست!
گرچه می دانم
آنچه بیداری ندارد،
خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست!
با تمام اشکهایم ،باز،- نومیدانه- خواهش می کنم:
بس کنید!
بس کنید!
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید!
بس کنید!
شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۸
اندکی تامل
آیات عظام ، روحانیان ، فقها،بسیجیان چه گمنام و چه لباس شخصی،مردم و ... گمان نمی کردم روزی برسد که بخواهم، من آموزه هایی که شما خود ادعای نشر آن را دارید به خود شما یا آوری کنم ، صد البته که یاد آوری این حکایت نه یکی پنداشتن شمایان با آن امام بزرگوار است و نه امید همانندی ، بلکه فقط یاد آوری می کنم برای همه آنانی که این روزها دین خدا را بیش از خود خدا مدعی شده اند ، کار سختی نیست لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده کمی کارهایتان را از روی چاپلوسی به آن امام بزرگوار نزدیک کنید.
بارها در کتابهایمان خوانده ایم از امام علی که چون کاسه شیر خالی و گربه ای با دهان شیر آلود را بالای سر کاسه می بیند ، می فرماید که در همچین صحنه ای هم قضاوت بر علیه گربه ندهید چون به هنگام خوردن کسی چیزی ندیده است ، دو خط بیشتر حرف نیست و هزاران نکته در پس آن که به همین راحتی انگشت اتهام سوی هیچ کس نگیریم ، اما چه آسان است تنها روایت آن ، یک عکس پاره و هیا هوی وا مصیبتا که حامیان موسوی این هتک حرمت بزرگ را مرتکب شده اند ، دیدن این تصاویر و جنجال ها از رسانه دروغ چیز بعیدی نبود اما عجیب این همراهی روحانیون منبرنشین و امامان جمعه بود که بارها این حکایت را از زبانشان شنیده ایم . اصلا گیرم که تصویری هم از حامیه موسوی پیدا شود که این کار را بکند(که صد البته تا حال نیست چون اگر بود بارها از همان رسانه دروغ پخش می شد) چگونه یک نفر را به میلیون ها حامیه موسوی می توان نسبت داد؟؟!! نمی دانم اگر من فردا عکس آقای احمدی نژاد را بالا بگیرم و خود را به پرچمی بپیچم و سپس اقدام به پاره کردن عکس امام خمینی را بکنم چه؟ آنوقت باید طرف حامیان موسوی وامصیبتا سر دهند؟؟!!
این روزها از حضور مردم آنچنان به تنگ آمده اند که استیصال را به وضوح می توان در کارهایشان مشاهده کرد! همه آنانی که خود را به در و دیوار می زنید ، انتظار انصاف که نیست لااقل اندکی بیاندیشید انگار که از زدن حریف نتیجه نگرفته اید و شروع به خود زنی کرده اید ، اندکی تامل .
یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸
برای یاران دبستانیم
می نویسم برای بغض های مشترکمان ، می نویسم برای روزهایی که ترس از امروز داشتیم و دغدغه فردایی که چه بر سرمان خواهند آورد ، می نویسم برای تک تک آنانی که با هم عزم زنده کردن دل های غم گرفته را کردیم ، می نویسم برای همه آنانی که خواستشان جز عزت و آزادی و عدالت برای مردمانشان نیست و هیچ کس و هیچ چیزی نمی تواند آنان را از خواستشان منصرف کند،می نویسم برای تمامی یاران هم کلاسیم ، می نویسم برای دوستانی که جایشان سبز است در دانشگاه .
16 آذر روز همه ماییست که از بیدادگری ها به ستوه آمده ایم و قصد سکوت نداریم از اینهمه جفا و دروغ
" خسته نشو ای تن من
آخر جاده روشنه
ترکه خیس آلبالو
دوشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۸
سناریوی جدید:"فمنیسم و جنگ علیه خانواده"
اول می نویسم برای صدا و سیما :
اهالیه رسانه ظاهرا ملی ، تا کی قرار است یکسویه به ماجرا نگاه کنید ،چرا از شیرین عبادی فقط به نشان دادن چهره اش اکتفا می کنید؟ شیرین عبادی شکل وقیافه اش نیست که در گلویتان گیر کرده و نمی دانید با آن چه کنید او حرفهایش ، اندیشه هایش است که شما را به ستوه آورده ، او مسلمان است و چقدر هضم این مطلب برایتان سنگین است .گلچین دیالوگ چند فیلم ، سر و ته حرف را زدن و... اینها نه تنها رسم صداقت و امانت داری نیست بلکه بالاتر از آن برای شما رسانه ای ها خلاف مقررات رسانه ایتان است ،شما که دیگر نه صدای مردم هستید و نه سیمای حقیقت پس همتی کنید تا لااقل صدای فریب و سیمای دغلکاری را تمام کنید ، مکتب فمنیسم اشتباه است ، قبول ، حق مطلق همیشه با شما بوده ، یک نفر موافق و یک نفر مخالف را پای یک میز بنشانید تا هر کس عقیده خود گوید ، قضاوت بر عهده خود مردم.تنها یک بار از خود بپرسید قوانین اعتراضیه کمپین چیست؟نه هر چقدر فکر می کنم بیش از این با شما حرفی برای گفتن ندارم جز اینکه با این برنامه ها بیشتر استیصال و درماندگی خود را به نمایش می گذارید.
دوم می نویسم برای دوستانم که دیشب از این برنامه به تنگ آمدند:
دوستان عزیز اندکی تامل، در ماجرای قبل و بعد از انتخابات زنان نقش آفرینی های به یاد ماندنی ای داشتند، حضور بی واهمه آنان در تجمعات اعتراضی چیزی نبود که حتی سیمای ظاهرا ملی نیز توان سانسورش را داشته باشد و همه تصاویرشان لاجرم به تصویر کشیدن دختران و زنان بودند ،ندا و ترانه با رفتنش ، بسیاری دیگر با تحمل شکنجه و زندان ، مادران ندا و سهراب و ترانه و روح الامینی و صد ها مادر داغدار با صبوریشان حرف های بسیاری را برایمان داشتند، آری زنجیره سبز دختران و زنان قبل از انتخابات به حلقه محافظ مردانی تبدیل شد که بعد از انتخابات با باتوم به سویشان حمله می بردند ، قبول کنید که باید منتظر همچین تصفیه حسابی می بودیم ،اما نکته دیگر اینکه اینها تنها به دنبال متنفر کردن مردم از همدیگر هستند ، و شاید انگیزه ای که همان باتوم بدست نباید از دست بدهد ، همه مان تصویر چند روز قبل را به یاد داریم پلیسی که بتواند به چشمان یک دختر زل بزند و با باتوم بر صورتش بکوبد بی اعتقاد چگونه توانش را خواهد داشت،همه باتوم بدستان و لباس شخصی ها باید حین زدن یا حسین و یا فاطمه بگوید ، آنان باید من و تو را مقابل اسلام بدانند تا دستانشان حین زدن نلرزد ، آری چقدر پست و حقیر است اندیشه ای که تنها برای حفظ قدرت دست به کثیف ترین کارها بزند و مردمانم را به جان هم بیاندازد.اما ما نباید تن به این سناریوی کثیفشان بدهیم و با مردم خود دشمنی کنیم.
سخن آخر با مادر شهیدی که ما را سفارش به حجاب و اسلام کرد:
مادر عزیز در صداقت کلامت کوچکترین شکی ندارم ، دست همچو تو مادری را غرق در بوسه باید کرد به خاطر گذشتن از جگر گوشه ات ، مادر عزیز مدتهاست که ما در مسلمانی هیچ کم نداریم الا خدا ، به والله مسلمانیم و همه همان الله را برای خود مصادره کرده اند ، ما مدت هاست که مسلمانیم و کاری به کار قرآن نداریم که چندین بار از عمل صالح و نیکی به دیگران گفته ، از نکوهش دروغ و ریاکاری و فریب و ... گفته ، اما چه خوب می توانیم روی یک آیه مانور بدهیم و عده ای را خدایی و عده ای را کافر بنامیم .روح این مادر عزیز شاد .این سرزمین جفاهای بسیاری در حق زنان و دختران سرزمینش کرده اما چه صبور مادرانی دارد این سرزمین ، یادمان باشد چشمان مادر سهراب اعرابی هنوز صبورند